شهادت امام محمد تقی علیه السلام بر شیعیان تسلیت باد

گزارش تصویری بازدید دکتر آخوندی از مسکن مهر شهر جدید صدرا
۱۳۹۵-۰۶-۰۳
گزارش تصویری اولین نشست تجلیل و هم اندیشی هییت مدیره مجتمع های مسکن مهر با مدیران شرکت عمران شهر جدید صدرا
۱۳۹۵-۰۶-۱۱

شهادت امام محمد تقی علیه السلام بر شیعیان تسلیت باد

حجت حق
تولد حضرت جواد علیه السلام خیر و برکت خاصی برای شیعیان به ارمغان آورد؛ زیرا امام رضا علیه السلام در تعیین جانشین خود و معرفی امام بعدی با مشکلاتی روبه رو بود. از یکسو، پس از شهادت امام کاظم علیه السلام گروهی به نام «واقفیه»، بر اساس انگیزه های مادی، امامت حضرت رضا علیه السلام را انکار کردند و از سوی دیگر چون احادیث رسیده از پیامبر صلی الله علیه و آله می گفت امامان دوازده نفرند، فقدان فرزند برای امام رضا علیه السلام ، هم امامت خود آن حضرت و هم تداوم امامت را زیر سؤال می برد. واقفیه هم این موضوع را دستاویز قرار داده، امامت حضرت رضا علیه السلام را نمی پذیرفتند. یکی از سران واقفیه در نامه ای به امام رضا علیه السلام ، او را به عقیمی متهم کرد و نوشت: چگونه ممکن است امام باشی در صورتی که فرزند نداری؟! امام در پاسخ نوشت: «از کجا می دانی که من فرزندی نخواهم داشت؟ سوگند به خدا، بیش از چند روز نمی گذرد که خدا پسری به من می بخشد که حق را از باطل جدا می کند».
انتظار شیعیان
کلیم پسر عمران می گوید: به امام رضا علیه السلام عرض کردم: دعا کنید تا خداوند فرزندی به شما عنایت کند. فرمود: «من تنها یک فرزند خواهم داشت و او از من ارث می برد». وقتی امام جواد علیه السلام به دنیا آمد، امام رضا علیه السلام به یارانش فرمود: «این کودک، همانند موسی دریاها را می شکافد و همانند عیسی بن مریم مادر پاکیزه ای دارد. به راستی که او پاک و پاکیزه آفریده شده است». سپس آن حضرت ادامه داد: «این فرزندم از روی ستم و خشم کشته می شود. اهل آسمان بر او می گریند و خداوند متعالی بر دشمن ستمگرش غضب می کند و اندکی نمی گذرد که خداوند او را به عذاب دردناک و کیفر شدید خود گرفتار می سازد»
خاطراتی از امام جواد علیه السلام
تعجب همگان
علی بن اسباط، می گوید: روزی به محضر امام جواد علیه السلام رسیدم. در ضمن دیدار، به سیمای حضرت خیره شدم تا قیافه ایشان را به ذهن خود سپرده، پس از بازگشت به مصر برای ارادتمندان آن حضرت بیان کنم. درست در همین لحظه، امام جواد علیه السلام که گویی تمام افکار مرا خوانده بود، در برابرم نشست و فرمود: «کاری که خداوند در مسئله امامت انجام داده، مانند کاری است که در مورد نبوت انجام داده است. خداوند درباره حضرت یحیی می فرماید: ما به یحیی در کودکی فرمان نبوت دادیم، و درباره حضرت یوسف می فرماید: هنگامی که او به حدّ رشد رسید، به او حکم (نبوت) و علم دادیم، و درباره حضرت موسی می فرماید: و چون به سن رشد و بلوغ رسید، به او حکم (نبوت) و علم دادیم. بنابراین، همان گونه که ممکن است خداوند علم و حکمت را در چهل سالگی به شخصی عنایت کند، می تواند همان حکمت را در دوران کودکی نیز به او ببخشد».
مصیبت های امام جواد علیه السلام
سفر اجباری
معتصم خلیفه عباسی، امام جواد علیه السلام را در سال ۲۲۰ قمری، یعنی همان نخستین سال حکومتش از مدینه به بغداد احضار کرد. فراخوانی آن حضرت در آن مقطع زمانی، جنبه های سیاسی داشت. دشمنی عباسیان با آل علی علیه السلام به ویژه با امام شیعیان که در آن زمان پیروان بسیاری داشتند، شاهدی بر توطئه عباسیان در شهادت امام جواد علیه السلام است. همچنین فراخوانی امام جواد علیه السلام به بغداد و درگذشت ایشان در همان سال، همگی شواهد انکار ناپذیری بر شهادت آن بزرگوار به دست عوامل عباسی به دست می دهد. رفتن امام جواد علیه السلام از مدینه به بغداد، با میل و رغبت ایشان نبود. در چندین منبع تاریخی و روایی آمده که معتصم به ابن زیات مأموریت داد تا کسی را برای آوردن امام از مدینه به بغداد بفرستد.
توطئه دشمنان
ام فضل دختر مأمون و همسر امام جواد علیه السلام گاهی از مدینه نامه ای به مأمون می نوشت و از امام جواد علیه السلام گلایه می کرد. وی پس از مرگ پدرش، همراه با برادرش جعفر عمویش معتصم، خلیفه عباسی هم دست شدند و توطئه شهادت امام جواد علیه السلام را طرح ریزی کردند. در نهایت، چنین تصمیم گرفته شد که ام فضل آن حضرت را مسموم کند. ام فضل پس از شهادت امام، به پاس این عمل خود به دار الحکومه معتصم راه یافت و همین، ردپای معتصم را در به شهادت رساندن امام جواد علیه السلام آشکار می سازد.
خیانت همسر
معتصم، خلیفه عباسی و جعفر، پسر مأمون، سمی را در انگور تزریق کردند و برای ام فضل فرستادند. ام فضل نیز آن را در میان کاسه ای گذاشت و جلو امام جواد علیه السلام نهاد و از آن انگور بسیار توصیف کرد. سرانجام آن حضرت از انگور خورد و طولی نکشید که آثار سم را در خود احساس کرد. در همان حال ام فضل پشیمان شد و گریه کرد. حضرت به او فرمود: «چرا گریه می کنی؟ اکنون گریه تو سودی ندارد. این را بدان که به سبب این جنایت، به چنان دردی مبتلا می شوی که هرگز علاج ندارد و چنان به تنگدستی افتی که جبران پذیر نباشد». بر اثر نفرین آن حضرت، ام فضل به دردی بیمار شد که همه اموالش را در راه معالجه آن مصرف کرد، ولی سودی نبخشید و با نکبت بارترین وضع به هلاکت رسید. برادرش جعفر نیز در حال مستی به چاه افتاد و جسد بی جانش را از چاه بیرون آوردند.
روابط عمومی شرکت عمران شهر جدید صدرا